3- آداب معاشرت (ومجالست):
الف: اندازه واجب در معاشرت:
روایت اول: مرازم گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«بر شما باد به نماز در مسجدها و به نیکی به همسایگان، و ادای شهادت و حاضرشدن در تشییع جنازه ها؛ زیرا شما ناچارید از زیستن با مردم و به راستی کسی نیست که تا زنده است، از مردم بی نیاز باشد و ناچار مردم باید با همدیگر سازش داشته باشند.»(اصول کافی ج 4 کتاب معاشرت)
روایت دوم: معاویةبن وهب گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: چگونه برای ما با مردمی که با ما آمیزش دارند،شایسته است رفتار کنیم؟گویدکه در پاسخ فرمود:«امانت آن ها را به ایشان بپردازید و در هنگام نیاز) گواهی بر سود و زیانشان بدهید و بیمارانشان را عیادت کنید و در جنازه مرده هاشان حاضر شوید(و در مراسم تشییع و دفن و کفن آن ها شرکت کنید.)»(اصول کافی ج4 کتاب معاشرت-ترجمه و توضیح؛ حاج سیدهاشم رسولی)
روایت سوم: زید شحام گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:«به هرکس از مردم که ببینی پیروی از من کنند و به گفتار من عمل می کنند،سلام مرا برسان، و من به شما سفارش کنم که نسبت به خدای عزّوجلّ تقوی داشته باشید و در دین خود پارسا باشید و در راه خدا کوشش کنید و به راستگویی و به اداء امانت و طول دادن سجده و نیکی با همسایه شما را سفارش می کنم؛ زیرا محمد صلّی الله علیه و اله همین دستورات را آورده است؛ هرکه به شما امانت سپرده به او پس بدهید،نیک رفتار باشد یا بدکار؛ زیرا رسول خدا صلّی الله علیه واله دستور می داد که سوزن و نخ را نیز به صاحبش پس دهید؛ و با فامیل خود پیوند داشته باشید و به جنازه مرده هاشان حاضر شوید و بیمارانشان را عیادت کنید و حقوقشان را بپردازید، زیرا هرکس از شما که در دینش پارسا باشد و راستگو باشد و امانت را به صاحبش برگرداند و اخلاقش با مردم خوب باشد، گویند:این جعفری است و این مرا شاد کند و از جانب او شادی در (دل) من آید و گویند: این روش پسندیده جعفر(بن محمد) است؛ به خدا سوگند پدرم برای من حدیث کرد، که مردی از شیعیان علی علیه السلام در قبیله ای بود و زینت آن قبیله به شمار می رفت، از همه آن ها در پرداخت امانت بهتر بود و حقوقشان را بهتر مراعات می کرد و در گفتار راستگوتر بود و سفارشات و همه وصیت های اهل قبیله و سپرده هاشان را آنان به او می سپردند و چون از او پرسش می کردی، می گفتند: کیست مثل فلانکس؟ او در پرداخت امانت و راستگویی از همه ما بهتر است.»(اصول کافی ج4 کتاب معاشرت)
ب:خوش سلوکی با مردم:
روایت اول:ابی الربیع شامی می گوید:وارد شدم بر حضرت صادق علیه السلام، دیدم که اطاق پر از جمعیت است از خراسانی،شامی و سایر بلاد و من جایی که بنشینم نیافتم و حضرت صادق علیه السلام تکیه کرده بود، پس روی دو پا نشست و فرمود:«ای شیعه آل محمد! آگاه باشیدکه از ما نیست آنکس که هنگام خشم نتواند خودداری کند، و(از ما نیست) کسیکه با همنشین خود خوش رفتاری نکند، و با همخوی خود خوش خلقی نکند و با رفیق خود رفاقت نکند و با همسایه خود خوش همسایگی نکند و با هم خوراک خود مراعات خوراک نکند؛ ای شیعه آل محمد! تا بتوانید از خدا بپرهیزید! ولا حول ولا قوّة إلّا بالله.»(اصول کافی ج4 باب خوش خلقی-ترجه حاج سید هاشم رسولی)
روایت دوم: حضرت صادق علیه السلام در تفسیر گفتار خدای عزّوجلّ (که درباره یوسف علیه السلام فرماید:)«ما تو را از نیکوکاران دانیم.»(سوره یوسف آیه 36)فرمود:«برای واردین جا باز می کرد و به نیازمندان وام می داد و به ناتوانان کمک می کرد.»(اصول کافی ج4-باب خوش سلوکی)
ج:کسیکه رفاقت و هم نشینی با او لازم است:
روایت اول: حضرت صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«باکی نیست بر تو که با شخص خردمند هم نشین شوی، اگرچه کرم(جوانمردی و جود و بخشش) او را نپسندی(و از این ناحیه نفعی از او نبری)، ولی از خرد او منتفع شو و از اخلاق بدش بپرهیز؛ هیچگاه هم نشینی با شخص کریم را از دست نده، اگرچه از خرد او سودی نبری، ولی با خرد خود از کرم او سود ببر،و بگریز هرچه می توانی از هم نشینی با شخص پست و بی خرد.»(اصول کافی ج4-ترجمه و توضیح حاج سید هاشم رسولی)
روایت دوم: حضرت صادق علیه السلام بر مردی از اهل جبل فرمود:«بر تو باد(که رفاقت کنی)با دوستان دیرین(که آن ها را آزمایش کرده ای)و بپرهیز از هر(رفیق) تازه پیمان شکن، که پناه ندهد و عهد و میثاقی نشناسد و از استوارترین مردمان در پیش خود بر حذر باش(که ممکن است روزی دشمنت شود.)»(اصول کافی ج4 ترجمه سید هاشم رسولی)
روایت سوم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«محبوب ترین برادرانم نزد من کسی است که عیب های مرا پیش من هدیه آورد(و آنها را به من گوشزد کند) و نیز فرمود علیه السلام:«دوستی از روی راستی و درستی نباشد؛جز با شرائط آن؛ پس هرکه در او آن شرائط یا پاره ای از آنها باشد، او را اهل چنین دوستی بدان و کسیکه چیزی از آن شرائط در او نباشد، او را به اینگونه دوستی نسبت مده.
اولش اینکه نهان و عیانش برای تو یکسان باشد؛ دوم اینکه زیب و زینت تو را زینت خود داند و زشتی تو را زشتی خود شمرد؛ سوم اینکه ریاست و دارائی، حالش را نسبت به تو تغییر ندهد؛ چهارم اینکه از آنچه توانایی دارد،نسبت به تو دریغ نکند؛ پنجم،که همه این خصلت ها را در بر دارد-اینکهخ هنگام بی چارگی و پیش آمدهای ناگوار تو را رها نکند.»(اصول کافی ج4)
د: کسیکه هم نشینی و رفاقت با او بد است:
روایت اول: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر زمان امیرالمؤمنین علیه السلام به منبر می رفت، می فرمود :«سزاوار است از برای مسلمان که از رفاقت با سه کس دوری جوید: پرروی بی باکی که تباهکار(در متن عربی فاجر آمده و به نظر می رسد تبهکار هم درست باشد.) و احمق و دروغگو؛ امّا شخص پرروی تباهکاری؛ پس کردار خویشتن را برای تو بیاراید و دوست دارد که تو نیز مانند او باشی و نه در کار دین تو را کمک کند و نه در کار آخرت و نزدیکی با او جفاکاری و سنگدلی است و ورودوخروج او(رفت وآمدش) برای تو تنگ است؛ و امّا احمق؛ پس کار خیری در باره تو انجام ندهد و به جلوگیریش از رسیدن بدی به تو امیدی نیست(امیدی نیست که از بدی رسیدن به تو جلوگیری کند) اگرچه خود را به تلاش اندازد و بسا که بخواهد به تو سودی برساند ولی(از روی حماقت)زیانت رساند، پس مرگ او به از زندگیش می باشد و خموشی او به از گفتارش و دوری او (از تو) به از نزدیکی اوست؛ وامّا دروغگو؛ زندگی کردن با او بر تو گوارا نشود، گفتار تو را به دیگران بازگوید و از دیگران به سوی تو آرد، هرگاه افسانه ای را به پایان رساند، آن را با افسانه دیگری مانند آن بچسباند(بکشاند) تا بدانجا که راست گوید ولی کسی باور نکند و میانه مردمان را به دشمنی پراکنده سازد و در سینه ها تخم کینه افشاند و برویاند؛ از خدای عزّوجلّ بپرهیزید و خود را بپائید.»(اصول کافی ج4-ترجمه حاج سید هاشم رسولی)
روایت دوم: و نیز آن حضرت(امام صادق علیه السلام) حدیث کرده که فرمود:«شایسته نیست که مرد مسلمان با شخص تبهکار طرح دوستی افکند زیرا که او کردار خود را برایش بیاراید و دوست دارد که آن مسلمان همچون او شود و او را نه در کار دنیا و نه در کار آخرتش کمک نکند و رفت و آمدش برای او ننگ است.»(اصول کافی ج4)
روایت سوم: حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود:عیسی بن مریم علیه السلام فرموده:«همانا شخص بدکار بدی وی سرایت کند و همنشین بد، انسان را به هلاکت افکند؛ پس بنگر! با چه کسی همنشین گردی.»(اصول کافی ج4)
روایت چهارم: عماربن موسی گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«ای عمار! اگر خواهی که نعمتت پابرجا باشد و مردانگیت کامل و بی عیب باشد و زندگیت نیکو گردد، بنده های زرخرید و اشخاص پست را در کارهای خود وارد مکن، زیرا اگر امانتی به ایشان سپاری به تو خیانت کنند و اگر خبری برایت آورند، دروغ گویند و اگر به نکبت روزگار دچار شوی، رهایت کنند و اگر وعده ای به تو دهند، به آن وفا نکنند.»(اصول کافی ج4)
روایت پنجم:(احتمالا عماربن موسی)گوید: ونیز از آن حضرت علیه السلام(امام صادق علیه السلام) شنیدم که می فرمود:«دوست داشتن نیکان، نیکان را، برای آن ها ثواب است و دوست داشتن تبهکاران، نیکان را، برای نیکان فضیلت است و دشمنی تبهکاران با نیکان، برای نیکان زینت است و دشمنی نیکان با تبهکاران، برای تبهکاران، خواری و رسوایی است.»(اصول کافی ج4)
روایت ششم: حضرت صادق علیه السلام از پدرش علیهماالسّلام حدیث کند که پدرم علی بن الحسن علیهماالسلامبه من فرمود:«ای فرزند! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشین نشوی و با آن ها گفتگو و رفاقت در راهی نکنی؛ گفتم: پدر جان آن ها کیانند؟ به من معرقی کن؛ فرمود:«زنهار مبادا با دروغگو هم نشین شوی زیرا که او به منزله سرابی است که دور را در نظرت نزدیک و نزدیک را برایت دور جلوه دهد، و زنهار از هم نشین با فاسق و گنهکار بپرهیز، زیرا که او به یک لقمه یا کتر از آن او را بفروشد و بر تو باد که با شخص بخیل هم نشین نگردی، زیرا که او مال خود را در سخت ترین نیازمندیهایت از تو دریغ دارد؛ زنهار،مبادا با احمق هم نشین شوی که او می خواهد به تو سود رساند، ولی(به واسطه حماقتش)زیانت زند؛ و مبادا با آنکس که قطع رحم کند، رفاقت کنی، که من او را در سه جای قرآن ملعون یافتم(یک جا)خدای عزّوجلّ فرماید:«پس (ای منافقان!) اگر روی گرداندید، آیا جز این انتظار می رود که در زمین تباهی کنید و قطع رحم نمایید؟*اینان کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده و گوش هایشان را کر و چشم هایشان را کور نموده است.»(آیه22و23 سوره محمد صلّی الله علیه و آله) و نیز (در جای دیگر) فرماید:«و کسانیکه پیمان خدا را پس از تحکیم آن می شکنند، و ئآنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده می گسلند و در زمین فساد می کنند، آنها بر ایشان لعنت است و آنان راست بدفرجامی سرای آخرت.»(آیه 25 سوره رعد) و نیز در سوره بقره (آیه 27) فرماید:«همانان که پیمان خدا را پس از تأکیدش می شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن امر کرده می گسلند و در زمین فتنه به پا می کنند همین ها زیانکارانند.»(اصول کافی ج4 ترجمه روایت سید هاشم رسولی و ترجمه آیات ابوالفضل بهرام پور)
روایت هفتم: امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا علیهم الصلاة السلام حدیث کند،که فرمود(ص):«سه دسته اند که همنشینی با آن دل را بمیراند: همنشینی با اراذل و فرومایگان، گفت و شنود با زنها، و نشستن با توانگران.»(اصول کافی ج4)
روایت هشتم: از لقمان حدیث شد،که به پسرش گفت:«ای پسر جانم زیاد با مردم نزدیک مشو که موجب دوریت از دل های آن ها شوی(یعنی چون زیاد رفت وآمد با مردم کردی موجب ملال و خستگی آن ها شود و در نتیجه مورد بی مهری آنان واقع شوی) و یکسره از آنان دوری مکن که(اعتنایت نکنندو) خوار وبی مقدار شوی؛ هر جانداری همانند خود را دوست دارد و آدمیزاد هم به مانند خود دوستی ورزد، کالای خود را جز در نزد خریدار و جویایش پهن مکن و چنانچه میان گرگ و گوسفند دوستی نباسد،همچنین میان نیکوکار و بدکار دوستی نباشد و هر که به قیر(در متن روایت {الزّفت} آمده است) نزدیک شود، پاره ای از آن به او بچسبد، همچنین هرکس با تبهکار در زندگی شریک شود از روش های او بیاموزد و هرکه جدال و ستیزه جوئی را دوست دارد، دشنام خورد و هرکه به جاهای بد رود، متهم گردد و کسی که با رفیق بد هم نشین شود در امان نباشد و هرکه زبان خود را نگه ندارد، پشیمان گردد.»(اصول کافی ج4 ترجمه سید هاشم رسولی)
روایت نهم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«با بدعت گذاران هم صحبت نشوید و هم نشین نگردید، که در نظر مردم چون یکی از آن ها شوید؛ رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود: انسان هم کیش دوست و رفیق خویش است.»(اصول کافی ج4)
س: دوستی کردن با مردم:
روایت اول: حضرت باقر علیه السلام فرمود:«عربی از بنی تمیم نزد پیغمبر(ص)آمد، عرض کرد: به من سفارش کن! پس، ازجمله سفارش هایش به او این بود،که با مردم دوستی کن تا مردم تو را دوست بدارند.»(اصول ج4)
روایت دوم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«خوشرفتاری و مدارا کردن با مردم یک سوم خردمندی(در متن عربی کلمه{عقل}آمده) است.»(کافی ج4)
ونیز فرمود؛که رسول خدا (ص)فرمود:«سه چیز است که دوستی انسانی را با برادر مسلمانش صفا دهد: 1- همیشه با خوشرویی با او برخورد کند؛ 2- هرگاه در مجلسی برِ او (کنار او) بنشیند، برایش جا باز کند؛ 3- به آن نامی که بیشتر آن را دوست دارد او را بخواند(وصدا کند)(کافی ج4)
ص: آگاه کردن مرد، برادر (دینی) خود را به دوستیش:
روایت اول: نصربن قابوس گوید:حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:«هرگاه یکی از برادران(دینی)خود را دوست داشتی به آن آگاهش کن...(از ادامه روایت خودداری می گردد)اصول کافی ج4)
روایت دوم : حضرت صادق علیه السلام فرمود:«هرگاه مردی را دوست داشتی او را به آن آگاهش ساز؛ زیرا که آن دوستی میان شما را پابرجاتر کند.»(کافی ج4)
توضیحی ضروری: به نظر حقیر این روایت یک اصل کلی است و در بحث دوستی با نامحرم باید حکم شرعی از نظر حلال و حرام بودن را جویا شویم و یا اینکه روانشناسان می گویند وقتی شوهر به همسر خود با زبان و گفتار، اظهار و ابراز دوستی می کند، بسیار تأثیر گذار بوده و دوستی و محبتش را بیشتر جلب می کند.)
ط: سلام کردن:
روایت اول: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«رسول خدا(ص)فرمود:«سلام کردن مستحب است و ردّ(یعنی جواب)آن واجب است.
ونیز رسول خدا(ص)فرمود:«هرکه پیش از سلام کردن آغاز به سخن کند پاسخش را نگویید و فرمود:«پیش از سخن گفتن، به سلام کردن آغاز گفتار کنیدو هرکه پیش از سلام کردن آغاز سخن کرد پاسخش ندهید.»
ونیز رسول خدا(ص)فرمود:«نزدیکترین مردم به خدا و رسولش کسی است که به سلام آغاز گفتار کند.»
(اصول کافی ج4 باب سلام کردن)
توضیحی ضروری: در اینگونه روایات ممکن است سؤالاتی به ذهن برسد که ممکن است با پاسخ نگفتن کدورتی پیش آید و امثال اینها؛لذا عرض می گردد؛ آنچه مسلم است این روایات می خواهد اهمیت سلام گفتن را قبل از آغاز سخن بیان نماید و باید توجه داشت که پاسخ ندادن، خود باید با یک رفتار و اخلاق مؤدبانه و بدون توهین و اهانت صورت گیرد و همچنین از باب امر به معروف و نهی از منکر شاید خوب باشد که خودمان سلام را ابتداء نموده و از این طریق به مخاطب یاد بدهیم که اول باید سلام گوید. در هر صورت بهتر آن است که از علما تفسیر اینگونه روایات را جویا شده تا مرتکب اشتباه راهبردی نشویم.)
روایت دوم: حضرت باقر علیه السلام فرمود: سلمان رحمةالله همیشه می گفت:«سلام خدا را آشکار کنید، زیرا سلام خدا به ستمکاران نمی رسد.»
توضیح: فیض (ره)گوید: آشکار کردن سلام به اینست که به هرکه برخورد کردید سلام کنید،هرکه خواهد باشد و معنای گفته سلمان این است که به هرکه برخورد کردید سلام کنید(و فکر نکنید که ممکن است برخی از مردم شایسته سلام نباشد)زیرا اگر سزاوار سلام نباشد، مانند اینکه از ستمکاران باشد؛سلام خدا به او نرسد.»(کافی باب سلام)
توجه: در روایات و آموزه های دینی استثنائاتی آمده است که از سلام کردن به بعضی افراد نهی شده؛ و این؛ شاید از باب نهی از منکر بوده یا از جهات دیگر و اینکه آیا این نهی از باب وجوب است یا از باب استحباب؛ در هر صورت خوب است این مباحث توسط علما برای مردم تبیین و تشریح گردد؛ والبته سلام بر افراد عادی جامعه که یقین به فسق و فجورش نیست امری ممدوح وپسندیده است.(نظر این حقیر از روی عقل و درایت ناچیز خویش)
روایت سوم: حضرت باقر علیه السلام فرمود:«به درستی که خدای عزّوجلّ دوست دارد آشکار کردن سلام را.(و) حضرت صادق علیه السلام فرمود:« بخیل کسی است که از سلام کردن بخل کند.»(کافی باب سلام)
روایت چهارم: ابن قداح گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«هرگاه یکی از شماها سلام کند، باید بلند سلام کند و نگوید: من سلام کردم و جواب مرا ندادند، زیرا شاید سلام کرده و آنها نشنیده اند؛ چون یکی از شما ها جواب سلام گوید:«باید بلند جواب دهد و مسلمانی نگوید که من سلام کردم و به من جواب ندادند؛ سپس فرمود: علی علیه السلام همیشه می فرمود: خشم نکنید و کسی را هم به خشم نیاورید، سلام را آشکارا گویید و گفتارتان را خوش کنید، در شب نماز بخوانید، آنگاهیکه مردم در خوابند(مقصود، نماز شب است) تا به سلامتی به بهشت روید. سپس این گفتار خدای عزّوجلّ را برای مردم خواند:«السلام المؤمن المهیمن»(سوره حشر آیه123)(یعنی خدایی که سالم از هرگونه عیب و نقص است و امان دهنده و نگهبان است) و منظور امام از استشهاد به این آیه این است که سلام یکی از نام های خداست.)(کافی باب سلام)
روایت پنجم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«آنکه آغاز به سلام کند، به خدا و رسولش نزدیک تر است.»(کافی ج4)
روایت ششم:حسن بن منظر گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود:«هرکس بگوید:{السلام علیکم} ده حسنه است، و هرکه بگوید:{السلام علیکم و رحمةالله} بیست حسنه است، و هرکه بگوید:{السلام علیکم و رحمةالله و برکاته}سی حسنه است.»(کافی ج4 باب سلام کردن)
روایت هفتم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«سه کس هستند که گرچه یک نفر باشند،ولی در باره آنها به صیغه جمع(مانند صیغه {شما} در فارسی) جواب داده شود: یکی در جائیکه کسی عطسه زند که به او گفته شود«یرحمکم الله»(یعنی خدا به شما رحمت فرستد که در اینجا) اگرچه کسی دیگر با او نباشد.(صیغه جمع گفته شود) و دیگری مردی که به مرد دیگری سلام کند، که می گوید:«السلام علیکم»(یعنی درود بر شما) و دیگر مردی که برای مرد دیگری دعا کند که می گوید:«عافاکم الله»(یعنی خداوند شما را عافیت بخشد) که اگرچه یکی است ولی دیگری با او هست(مقصود از آن دیگر فرشته های نویسنده و نگهبانان و دیگر از ایشان که با انسان هستند می باشند، چنانچه فیض و مجلسی رحمهماالله فرموده اند)(کافیج4 باب سلام کردن-ترجمه و توضیح سید هاشم رسولی)
روایت هشتم: حضرت صادق علیه السلام می فرمود: سه کس سلام نکنند:«کسی که همراه جنازه رود و کسی که به نماز جمعه می رود و در حمام.»
شرح: فیض(ره) گوید: زیرا که این اشخاص خاطرشان مشغول و به خود سرگرم هستند؛ پس باکی بر آنها نیست اگر سلام نکنند.)(کافی ج4 باب سلام کردن)
شرح تکمیلی: به نظر حقیر احتمالا منظور این است که در این حالات یا سلام کردن لزومی ندارد و یا بهتر است که سلام نکنند و در این حالات جواب دادن چه حکمی دارد نیز حود بحثی است در هر حال خوب است در محضر علما نشسته و این آداب را خوب یاد بگیریم.
ونیز آن حضرت علیه السلام فرمود:« از فروتنی و تواضع این است که به هرکه برخورد کردی سلام کنی.»(همان)
روایت نهم: حضرت باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام به مردمی گذر کرد و بر آنها سلام کرد، آنها در جواب گفتند:«علیک السلام و رحمةالله و برکاته و مغفرته و رضوانه»؛ پس امیرالمؤمنین علیه السلام به آنها فرمود:«درباره ما از آنچه فرشتگان به پدرمان ابراهیم علیه السلام گفتندنگذرید؛ آنها گفتند:«رحمةالله و برکاته علیکم أهل البیت».(کافی ج4 باب سلام)
روایت دهم: امام صادق علیه السلام فرمود:«تکمیل تحیت(سلام گفتن و خوش آمد)برای شخصی که به سفر نرفته، مصافحه (و دست دادن با او) است و تکمیل آن درباره آن که از سفر آمده، معانقه(در آغوش گرفتن و دست به گردن همدیگر انداختن)است.(کافی ج4 باب سلام)
آنکه باید آغاز به سلام کند(برگرفته از اصول کافی ج4؛چکیده روایات):
به طور کلی: کوچک بر بزرگ سلام کند، رهگذر بر نشسته و گروه اندک بر گروه بسیار سلام کند، سواره بر پیاده و پیاده(ایستاده)بر نشسته و کسانیکه بر وسیله با ارزش تر یا گران قیمت تر نشسته اند، بر پایین دست ها سلام کنند و تازه واردین بر انجمنی، به جمع سلام کند.
توضیح: در سلام کردن گروهی اندک بر گروهی بیشتر چنانچه یک نفر انجام دهد کافی است.(چه ابتداء به سلام و چه جواب سلام)
روایت یازدهم: سلام کردن بر زن ها:
حضرت صادق علیه السلام فرمود: که رسول خدا(ص) به زن ها سلام می کرد و آن ها نیز جواب می دادند و امیر المؤمنین علیه السلام نیز سلام می کرد و خوش نداشت که به جوان های زن ها سلام کند؛ و می فرمود: می ترسم آوازش مرا خوش آید و زیادتر از آن اجری که می جویم(گناه) به من رسد.»(کافی ج4)
روایات : سلام کردن بر سائر ملت ها:
روایت دوازدهم:حضرت باقر علیه السلام فرمود:«مردی یهودی وارد شد بر رسول خدا(ص) و عایشه هم در حضور آن حضرت صلی الله علیه و آله بود و گفت:«السام علیکم»(یعنی مرگ بر شما) رسول خدا صلی الله علیه وآله در پاسخ فرمود:«علیکم»(یعنی بر شما)؛ سپس دیگری(از یهود) آمد و مانند همان گفت: و رسول خدا(ص) نیز مانند رفیقش به او پاسخ داد؛ پس سومی وارد شد و مانند آن گفت و رسول خدا(ص) همانطور که به دو نفر رفقایش جواب داده بود، جواب او را گفت؛ پس عایشه خشمگین شد و گفت: «سام» و خشم و لعنت بر شما باد ای گروه یهود و ای برادران میمون ها و خوک ها؛ پس رسول خدا(ص) به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر فحش به صورتی مجسم می شد، هرآینه بد صورتی داشت، نرمش و مدارا بر هیچ چیز نهاده نشده، جز اینکه آن چیز را آراسته است و از هیچ چیز برداشته نشده جز اینکه آن را زشت ساخته؛ عرض کرد: ای رسول خدا! آیا نشنیده ای که اینها گفتند:«السلام علیکم» فرمود چرا، مگر تو نشنیده ای آنچه من پاسخشان را دادم و گفتم:«علیکم» پس هرگاه مسلمانی به شما سلام کرد به او بگویید:«سلام علیکم» و هرگاه کافری بر شما سلام کرد، در پاسخش بگویید:«علیک»(کافی ج4)
روایت سیزدهم: سماعه گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم، ازاینکه یهودی و نصرانی و مشرک هرگاه بر مسلمانی سلام کنند و او نشسته باشد چگونه جواب آن ها را بگوید؟ فرمود:می گویید:«علیکم»(کافی ج4باب سلام کردن بر سائر ملت ها)
ونیز محمدبن مسلم از آن حضرت علیه السلام حدیث کند که فرمود:«هرگاه یهودی و نصرانی و مشرک بر تو سلام کردند، بگو:(علیک)»(همان منبع)
روایت چهاردهم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«در جواب سلام یهودی و نصرانی می گویی:(سلام)
شرح: مجلسی(ره) گوید: یعنی برما یا بر مستحقش یا برکسی که پیروی از حق کند.»(کافی ج4-ترجمه سید هاشم رسولی)
روایت پانزدهم: عبدالرحمن بن حجاج گوید: به حضرت کاظم علیه السلام عرض کردم: بفرمایید، که اگر من نیازمند یک طبیب نصرانی شدم می توانم بر او سلام کنم و در حقش دعا کنم؟ فرمود:«آری؛ دعای تو به او سودی نبخشد.»(کافی ج4)
ع: لازم بودن احترام مسلمان ریش سفید و سالخورده:
روایت اول:عبدالله بن سنان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:«از احترام خدای عزّ و جلّ احترام یرمرد سالمند است»(کافی ج4)
رویت دوم: حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هرکه برتری پیرمردی را به خاطر گذشت سن او بداند و او را احترام کند، خداوند خاطر او را از هراس روز رستاخیز آسوده سازد.»
ونیز فرمود(ص):«هر کس احترام کند از کسی که می خود را در اسلام سفید کرده، خدای عزّوجلّ از هراس روز قیامت او را آسوده سازد.»(کافی ج4)
روایت سوم: اسحاق بن عمّار گوید: شنیدم اباالخطاب از حضرت صادق علیه السلام حدیث می کرد که فرموده:«سه کس هستند که حق آنها را نادیده نگیرد کسی جز منافقی که به نفاق معروف است: کسی که مویش را در اسلام سپید کرده و آنکه قرآن را دربردارد و پیشوای عادل.»
توضیح: فیض(ره)گوید:«شاید مقصود از پیشوای عادل امام معصوم علیه السلام باشد.»(کافی ج4)
روایت چهارم: عبدالله بن سنان گوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:«از احترام خدای عزّوجلّ، احترام(پیرمرد)سپیدموی مؤمن است و هرکه مؤمنی را گرامی دارد، به گرامی داشتن خداوند شروع کرده و هرکه مؤمن سپیدمویی را سبک شمارد، خدای عزّوجلّ کسی را بر او بگمارد که پیش از مرگش او را سبک شمارد.(کافی ج4)
روایت پنجم: حضرت صادق علیه السلام فرمود:« از احترام به خدای عزّوجلّ، احترام به موسپید مسلمان است.»(کافی ج4)
ف: گرامی داشتن شخص کریم و بزرگوار:
روایت اول: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«هرگاه بزرگوار قومی بر شما رسید او را گرامی دارید.»(کافی ج4)
روایت دوم: امیرالمرمنین علیه السلام فرمود: چون عدی بن حاتم (که هم خود از بزرگان قبیله طی بوده و هم پدرش حاتم طائی معروف) به پیغمبر (ص) وارد شد، آن حضرت (ص) او را به خانه خود برد و در خانه جز تکّه حصیری و بالشی از پوست چیزی نبود؛ رسول خدا (ص) آنها را برای عدی بن حاتم پهن کرد(و خود روی زمین نشست).(کافی ج4)
ق: حق شخص وارد:
حضرت صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا (ص) فرموده: از حقوق شخص که بر اهل خانه وارد شود اینست که هنگام ورود و خروجش کمی با او راه روند (یعنی چند قدم استقبال و چند قدم بدرقه اش کنند). و فرمود: که رسول خدا(ص) فرموده: هرگاه یکی از شما به برادر مسلمانش در خانه او وارد گردد، او بر صاحبخانه امیر است تا آنگاه که بیرون رود.(کافی ج4)
ک: مجلس ها امانت است:
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «مجلس ها امانت است و کسی حق ندارد کلام محرمانه رفیق خود را بدون اجازه او بازگو کند، مگر در موردی که شن.نده مورد وثوق و اطمینان باشد یا ذکر خیری از ان رفیق باشد.»(کافی ج4)
ل: سر به گوشی صحبت کردن:
روایت اول: حضرت صادق علیه السلام فرمود:«هرگاه سه نفر با هم هستند، دو نفر آنها سر به گوشی با هم صحبت نکنند، زیرا که آن، مایه اندوه و آزار رفیق سومی ایشان است.»(کافی ج4)
(مانند حدیث مذکور از امام کاظم علیه السلام هم نقل شده است.)
روایت دوم: حضرت صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا(ص) فرموده: «هر کس در میان سخن برادر مسلمانش(مشغول سخن گفتن است) بدود و سخن او را ببرد، مانند این است که روی او را خراشیده است.»(کافی ج4)
توضیح: این حدیث مناسب با این باب نیست و جهت اینکه کلینی(ره) این حدیث را در این باب آورده است، آشکار نشد، جز اینکه گفته شود: که چون بحث در این بابها در آداب نشست و برخاست است و یکی از آداب مجالست این است که انسان در نشست و برخاست با مردم این جهت را مراعات کند که هرگاه کسی مشغول سخن گفتن است میان حرف او ندود، به این مناسبت آن را در اینجا آورده است.)(کافی ج4- ترجمه حاج سیدرسولی)
م: کیفیت نشستن:
روایت اول: عبدالعظیم بن عبدالله در حدیث مرفوعی(که سند را به معصوم رسانده)حدیث کند،که فرمود: پیغمبر(ص) سه جور می نشست:
1- سر پا می نشست، و آن اینگونه است که ساق های پا را از زمین بلند کند و دو زانو را در میان دو دست خود حلقه وار بگیرد(و ران ها را به شکم چسباند) و به شانه پاها را ببندد.
2- و گاهی دو زانو می نشست.
3- و گاهی یک پا را خم می کرد و پای دیگر را روی آن می انداخت و هرگز دیده نشد که آن حضرت(ص) چهار زانو نشیند.(کافی ج4-ترجمه حاج سید هاشم رسولی)
روایت دوم: ابوحمزه ثمالی گوید: حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام را دیدم که نشسته بود و یکی از دو پای خود را بر ران دیگر گذارده بود، من عرض کردم: مردم از این نوع نشستن خوششان نیاید و می گویند: این نوع، نشستن پروردگار است؛ حضرت فرمود: اینکه اینطور نشستم برای این بود که دلتنگ بودم و پروردگار که دلتنگ نمی شود و چرت و خواب او را فرا نمی گیرد.
توضیح: در ضمن روایت چهارم شرحی بر این حدیث نیز بیاید)
روایت سوم: حضرت صادق علیه السلام فرمود: « هرکه به مجلسی بدون تشریفات خوشنود باشد، خدای عزّوجلّ و فرشتگانش پیوسته بر او رحمت فرستند، تا از آن مجلس برخیزد.
و نیز می فرمود علیه السلام که رسول خدا(ص) بیشتر اوقات که می نشست روبه قبله بود.(کافی ج4)
روایت چهارم: حمادبن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام روی پای چپ نشست و پای راست را روی ران چپ گذارد، پس مردی به او عرض کرد: قربانت گردم این نوع نشستن خوب نیست؛ فرمود:نه، این حرفی است که یهود گویند؛ که چون خدای عزّوجلّ از آفریدن آسمان ها و زمین فارغ شد و بر عرش استوار گردید برای استراحت (و رفع خستگی) اینگونه نشست؛ پس خدای تعالی این آیه(آیت الکرسی) را نازل کرد: «الله ... ولانوم» و حضرت صادق علیه السلام به همانطور که نشسته بود حرکت نکرد.(کافی ج4)
روایت پنجم: حضرت صادق علیه السلام فرمود: «رسول خدا (ص) اینگونه بود که در هر منزلی که وارد می شد، همان دم در می نشست.»
ونیز فرمود علیه السلام: رسول خدا(ص) فرموده: « شایسته است برای آنان که در تابستان دور هم می نشینند که میان هر دو نفر به اندازه یک استخوان ذراع فاصله باشد، که از گرما ناراحت نشوند.»(کافی ج4)
ن: شوخی وخنده:
روایت اول: معمربن خلاد گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، مردی در میان جمعی است و سخنی به میان آید و آنها شوخی کنند و بخندند؟
فرمود: « باکی نیست تا آنجا که نباشد...گمانم که مقصودش فحش بود؛(یعنی در صورتیکه به فحضش و هرزه گویی نکشد و فحش در آن نباشد) سپس فرمود: « همانا رسول خدا(ص) اینگونه بود که عرب بیابانی نزدش می آمد و هدیه ای برایش می آورد و همانجا می گفت: بهای هدیه ما را بده؛ پس رسول خدا(ص) می خندید، و هر زمان که اندوهگین می شد، می فرمود: « آن عرب بیابانی چه شد؟ کاش نزد ما می آمد!»(کافی ج4)
روایت دوم:
برچسب:
نویسنده: کوروش افشاری